حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
657
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
تكفيرى كه فرستاده بوديد ، مجعول و ساختگى است « 117 » ؛ معلوم مىشود آدم بيسوادى ساخته است . مطلب ديگرى يا تلگرافى بوده است ، خط او را برداشتهاند اين عبارت عاميانهء غلط را بجاى او نوشتهاند . پنج غلط فاحش دارد از ابتدا تا انتها كه هيچ خر بيسوادى نمىنويسد . حتى آيهء قرآن را غلط نوشته است . اين كار شيخ عبد على هراتى است كه از عراق تبعيد و روانه هندوستان شد . علاوه بر اينها كه نوشتم ، جناب حاجى آقا على اكبر مىگويد امكان ندارد علماى عراق چيزى كه مىنويسند اول به جناب شيخ و حاجى ميرزا ابو القاسم امام ننويسند و نزد اين دو نفر نفرستند ؛ زيرا كه محرك و مؤسس اين خيالات اين دو نفر بودهاند . زياد كسل و متألم هستند . نوشتجات كه به توسط شما بود ، اگرچه دست غيب كار خودش را كرد ، ولى از من و شما اين توقع را نداشتند كه هنوز هم جواب وصول اين نوشتجات نرسيده باشد . كاغذى كه فرمانفرما در ذيل تلگراف شما به من نوشته بود اين است ؛ هوس كردم بفرستم و در اين پست فرستادم . در باب لرستان خودش دروغ نوشته . يك آدم صاف بىنفاق در دنيا بهم نمىرسد و علاجى جز راه رفتن نيست . در جواب نوشتم : اين نيل مكرمت كه تو ديدى سراب شد * و آن مصر معدلت كه تو ديدى خراب شد « 118 » عربستان را شيرفروشى كردند ، تماما موضوع و محل حقوق اصطبل شد . بختيارى هم مجزى است . جز سالار الدولهء بيعار كه هنوز باد به زخمش نخورده است ، كسى نزديك حكومت شوشتر و دزفول نمىرود . ولى لرستان حالا ديگر براى شما لازم است . يقين دارم ثلثه را از نير الممالك نمىگيرند ؛ بگيرند هم باز به يكى از تركهاى بيكار مىدهند . آب صفرآباد والدهء نايب السلطنه را امير بهادر به شركت جمشيد در سى و دو هزار تومان خريد كه ببرند به جمشيدآباد ؛ سهمى شانزده هزار تومان . جمشيد در عوض هر سر ذرعى يك قران اراضى جمشيدآباد داد . منزلهاى من و سعد الملك بىآب مانده است ؛ اضطرارا بايد از ناصر السلطنه آب اجاره كنيم . باغچه هم در تهران بلاى بزرگى شده است . مير لشكر خانههاى مرحوم معير الدوله را در بيست و دو هزار خريد ، رفت آنجا ؛ راه آمد و شد را از كوچهء وسيع پشت مسجد سپهسالار قرار داده است . مرحوم احتشام الملك كه در فرنگستان جوانمرگ شد ، وارث ندارد جز مادرش .
--> ( 117 ) - در دههء سوم جمادى الثانى 1321 بود كه اتابك معزول و عين الدوله بنام « وزير اعظم » بجاى وى نشست . در همان روزها نوشتهاى با مهر و دستينهء علماى نجف پراكنده گرديد كه اتابك را « كافر » مىخواند . گفتهاند اين نوشته را سيد محمد على برادر دارندهء حبل المتين كه در نجف مىبود ساخته . از خود نوشته هم ساختگى بودن آن پيدا است . جهت اطلاع از متن تكفيرنامه رجوع كنيد به : كسروى ، احمد . تاريخ مشروطهء ايران . تهران ، امير كبير ، 1344 : 33 - 32 ( 118 ) - كذا . از سرودههاى خاقانى است . صورت صحيح آن عبارتست از : آن مصر مملكت كه تو ديدى خراب شد * و آن نيل مكرمت كه شنيدى سراب شد